reawakens
فعل — دوباره بیدار میشود
دوباره بیدار شدن یا کسی/چیزی را دوباره بیدار کردن؛ دوباره فعال یا آگاه شدن.
To wake up or cause to wake up again; to become or make active or aware again.
«بوی قهوه هر صبح حواس او را دوباره بیدار میکند.»
“The smell of coffee reawakens her senses every morning.”
«بعد از سالها، اشتیاق او به نقاشی دوباره زنده میشود.»
“After years, her passion for painting reawakens.”
تفاوت با واژههای مشابه
معمولی. اغلب برای بازگرداندن چیزی به زندگی، سلامت یا نشاط به کار میرود، به ویژه به معنای مجازی. جایگزین 'reawakens' میشود وقتی چیزی به وضعیت قبلی برگردد، مثلاً 'هوای بهاری گیاهان را احیا میکند'. کمتر برای بیدار شدن تحت اللفظی یک فرد استفاده میشود.
Common. Often used for bringing something back to life, health, or vigor, especially in a metaphorical sense. Interchangeable with 'reawakens' when something is brought back to a former state, e.g. 'The spring weather revives the plants'. Less used for a person literally waking up.