reformed
صفت — اصلاحشده
تغییر یافته به شکل بهتر، به خصوص در شخصیت یا رفتار.
Changed for the better, especially in character or behavior.
«او اکنون یک مجرم اصلاح شده است.»
“He is a reformed criminal now.”
«آنها او را به خاطر فرد اصلاح شده بودن تحسین کردند.»
“They praised her for being a reformed person.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج. بر بهتر شدن تأکید دارد اما کمتر درباره تغییر در شخصیت اخلاقی است.
Common. Emphasizes betterment but less about moral character change.
عبارت عمومی است و در زمینه تغییر میتواند جایگزین reformed باشد.
General term. Can replace reformed in broad contexts of change.
متضادها
فعل — اصلاح کرد
گذشته کامل فعل reform؛ ایجاد تغییراتی برای بهبود چیزی.
Past participle of reform; to make changes to improve something.
«دولت سیستم آموزش را اصلاح کرد.»
“The government reformed the education system.”
«او رژیم غذایی خود را برای سلامت بهتر اصلاح کرد.»
“She reformed her diet for better health.”
تفاوت با واژههای مشابه
رسمی. در زمینه تغییرات برای بهبود کاربرد دارد.
Formal. Used in contexts of changes for improvement.