verb (فعل)formalpast (گذشته): remandedpast participle (مفعولی): remanded-ing (حال): remanding3rd (سوم): remands
فعل — بازداشت شدن
بازداشت شدنتحویل دادن به مراجع قضایی
ارسال به بازداشت یا دادگاه، بهویژه هنگام انتظار برای محاکمه؛ شکل گذشته فعل «remand».
Sent back to custody or court, especially awaiting trial; past tense of 'remand'.
«شاکی به بازداشت فرستاده شد.»
“The suspect was remanded in custody.”
«او تا زمان محاکمه در بازداشت ماند.»
“He was remanded until the trial date.”
تفاوت با واژههای مشابه
detained— بازداشتشده
رسمی. به معنای در بازداشت نگه داشتن است، مشابه remanded.
Formal. Means kept in custody, similar to being remanded.