در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
تکه کوچکی از غذا، به ویژه نان، که در مایع فرو برده شده است.
A small piece of food, especially bread, dipped in liquid.
«او از تکه نانی به عنوان تریت برای آبگوشت پرچرب استفاده کرد.»
“He used a piece of bread as a sop for the rich gravy.”
«او یک بیسکویت را در چای خود فرو برد و یک لقمه خیسشده شیرین درست کرد.»
“She dipped a biscuit into her tea, making a sweet sop.”
روزمره. تکه کوچکی از غذا. میتواند برای هر تکه کوچک غذا استفاده شود، نه فقط آن که در مایع فرو رفته باشد. 'او هر لقمه روی بشقابش را خورد' درست است، 'او یک لقمه نان خیسشده به او داد' نیز درست است.
Everyday. A small piece of food. Can be used for any small piece of food, not just one dipped in liquid. 'He ate every morsel on his plate' works, 'She gave him a sop of bread' works too.
امتیاز یا رشوه کوچکی که برای آرام کردن کسی داده میشود و اغلب ارزش واقعی کمی دارد.
A concession or bribe given to pacify someone, often of little real value.
«دولت یک کاهش مالیاتی کوچک را به عنوان باجی برای رأیدهندگان پیشنهاد داد.»
“The government offered a small tax cut as a sop to voters.”
«او به او تعریفی کرد، به امید اینکه مایه دلخوشی برای خشم او باشد.»
“He gave her a compliment, hoping it would be a sop to her anger.”
روزمره. پول یا لطفی که به کسی پیشنهاد یا داده میشود تا او را به انجام کاری متقاعد کند. 'رشوه' به یک عمل غیرقانونی یا غیراخلاقی اشاره دارد، در حالی که 'sop' میتواند کمتر جدی، یک دلخوشی کوچک باشد. 'او به نگهبان رشوه پیشنهاد داد' درست است، 'افزایش حقوق اندک، مایه دلخوشی کارمندان ناراضی بود' درست است.
Everyday. Money or favor offered or given to someone to persuade them to do something. 'Bribe' implies an illegal or unethical act, whereas 'sop' can be less serious, a small appeasement. 'He offered the guard a bribe' works, 'The small raise was a sop to the disgruntled employees' works.
رسمی. عمل آرام کردن کسی یا موافقت با خواستههای او. 'تسکین' یک مفهوم گستردهتر است که اغلب در زمینههای سیاسی استفاده میشود، در حالی که 'sop' معمولاً نشانه کوچکتر و مشخصتری است. 'سیاست تسکین شکست خورد' درست است، 'دادن یک روز مرخصی به آنها فقط یک مایه دلخوشی بود' درست است.
Formal. The act of pacifying someone or acceding to their demands. 'Appeasement' is a broader concept, often used in political contexts, while 'sop' is typically a smaller, more specific token. 'The policy of appeasement failed' works, 'Giving them a day off was just a sop' works.
چیزی را در مایعی خیس کردن یا فرو بردن.
To soak or steep something in a liquid.
«او نانش را در سوپ خوشمزه خیس کرد.»
“He sopped his bread in the delicious soup.”
«همه سس را با نانت خیس نکن!»
“Don't sop up all the sauce with your bread!”
روزمره. چیزی را برای مدتی در مایع غوطهور کردن. 'خیساندن' عمومیتر است و میتواند برای هر چیزی از لباس گرفته تا غذا به کار رود، در حالی که 'sop' به طور خاص به غذا، اغلب نان، اشاره دارد که در مایع فرو میرود یا آن را جذب میکند. 'لوبیا را یک شب خیس کنید' درست است، 'او آبگوشت را با نان خیس کرد' درست است.
Everyday. To immerse something in liquid for a period of time. 'Soak' is more general and can apply to anything from clothes to food, whereas 'sop' specifically implies food, often bread, being dipped or absorbing liquid. 'Soak the beans overnight' works, 'He sopped up the gravy with bread' works.
روزمره. چیزی را به سرعت در مایعی فرو بردن. 'فرو بردن' به یک عمل سریع و لحظهای اشاره دارد، در حالی که 'sop' میتواند به خیساندن یا جذب طولانیتر اشاره کند. 'پای خود را در آب فرو ببرید' درست است، 'او بیسکویتش را در چای خیس کرد' درست است.
Everyday. To briefly immerse something in a liquid. 'Dip' implies a quick, momentary action, while 'sop' can imply a longer soaking or absorption. 'Dip your toe in the water' works, 'She sopped her biscuit in the tea' works.