sore

/sɔr/
1adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): sorersuperlative (عالی): sorest

صفت — دردناک

دردناکزخم‌شدهآسیب‌دیده

حسی از درد یا ناراحتی معمولاً به دلیل آسیب یا استفاده زیاد

Feeling pain or discomfort, often as a result of injury or overuse

«بعد از دویدن دیروز، پاهایم درد دارند.»

My legs are sore after running yesterday.

«او گلو درد دارد و احساس ضعف می‌کند.»

He has a sore throat and feels weak.

تفاوت با واژه‌های مشابه
painfulدردناک

رایج. معمولاً می‌تواند جایگزین sore شود اما دردناک کلی است و همه دردها را شامل می‌شود، مثلاً 'صدمه دردناک' درست است ولی برای 'عضلات دردناک' sore بهتر است.

Common. Can generally replace 'sore' when referring to anything caused by pain, but 'painful' is broader and includes acute pain not linked to injury — e.g., 'painful injury' works, 'sore muscles' better with 'sore'.

achingدردناک، کوفته

غیررسمی. بیشتر به درد خفیف و ماندگار در ماهیچه‌ها یا مفاصل اشاره دارد. در مکالمات جایگزین sore می‌شود اما رسمی و دقیق نیست.

Informal. Refers more to dull, persistent pain usually in muscles or joints. Can replace 'sore' in casual contexts but is less formal and less precise medically.

متضادها
2noun (اسم)commonplural (جمع): sores

اسم — زخم

زخمجای آسیبنقطه دردناک

ناحیه‌ای از بدن که دردناک، ملتهب یا زخمی است

An area of the body that is painful, inflamed, or has a wound

«پرستار زخم روی بازویش را تمیز کرد.»

The nurse cleaned the sore on his arm.

«از وارد کردن فشار روی محل دردناک خودداری کرد.»

He avoided putting weight on the sore.

تفاوت با واژه‌های مشابه
woundزخم

رسمی. معمولاً به شکاف پوست یا بافت اشاره دارد. وقتی معنی زخم است جایگزین sore می‌شود ولی برای دردهای کلی نه.

Formal. Usually refers to a break in the skin or tissue. Can replace sore when meaning a wound but not for generalized pain spots.

lesionضایعه، آسیب

فنی/پزشکی. به بافت غیرطبیعی اشاره دارد. فقط در زمینه پزشکی جایگزین sore می‌شود.

Technical/medical. Refers to abnormal tissue. Replaces sore only in medical contexts.

3adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): sorersuperlative (عالی): sorest

صفت — رنجیده

رنجیدهخشمگیندلخور

احساس ناراحتی یا کینه به خاطر اتفاقی در گذشته

Feeling upset, angry, or resentful because of a past event

«او هنوز هم از حرف‌هایش دلخور بود.»

She was still sore about what he said.

«بعد از باختن بازی احساس ناراحتی می‌کرد.»

He felt sore after losing the game.

تفاوت با واژه‌های مشابه
resentfulرنجیده‌خاطر

رسمی. در موقعیت‌های احساس آسیب عاطفی جایگزین sore می‌شود ولی کمتر در مکالمه روزمره استفاده می‌شود.

Formal. Can replace 'sore' in contexts of emotional hurt but is more formal and less common in everyday speech.

hurtآسیب‌دیده، دلخور

رایج/غیررسمی. وقتی درباره احساسات است جایگزین sore می‌شود اما معنای کلی و کمتر مشخص دارد.

Common/informal. Can replace 'sore' when talking about feelings but 'hurt' is more general and less specific.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000