tatty

tat·ty/ˈtæti/
adjective (صفت)informalcomparative (تفضیلی): tattiersuperlative (عالی): tattiest

صفت — کهنه

کهنهپاره‌پاره

کهنه، فرسوده یا در شرایط نامناسب، مخصوصاً درباره لباس‌ها یا اشیاء.

Old, worn out, or in poor condition, especially referring to clothes or objects.

«او یک کت کهنه و پاره‌پاره به سر کار پوشید.»

He wore a tatty old jacket to work.

«خانه پس از سال‌ها بی‌مراقبی ظاهری کهنه داشت.»

The house looked tatty after years of neglect.

تفاوت با واژه‌های مشابه
shabbyپژمرده

غیررسمی. چیزی که فرسوده یا در شرایط بد است، مشابه tatty.

Informal. Describes something worn or in bad shape, similar to tatty.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000