transfigure

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

trans·fig·ure/trænsˈfɪɡ.jʊr/
verb (فعل)formalpast (گذشته): transfiguredpast participle (مفعولی): transfigured-ing (حال): transfiguring3rd (سوم): transfigures

فعل — دگرگون کردن

دگرگون کردنتغییر شکل دادن

ظاهر چیزی یا کسی را به شکلی برجسته یا والا تغییر دادن.

To change the appearance of something or someone, especially in a way that glorifies or elevates.

«طلوع خورشید منظره را دگرگون کرد.»

The sunrise transfigured the landscape.

«بعد از آن تجربه احساس دگرگونی کرد.»

He felt transfigured after the experience.

تفاوت با واژه‌های مشابه
transformتبدیل کردن

متداول. به معنی تغییر کامل است، وقتی تغییر برجسته و والا باشد قابل تعویض است.

Common. Means to change thoroughly, interchangeable when the change is notable and elevating.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000