uncaught

un·caught/ʌnˈkɔːt/
un-negationcaughtpast participle of catch
adjective (صفت)common

صفت — گرفته‌نشده

گرفته‌نشدهدستگیرنشده

گرفته یا دستگیر نشده باشد.

Not caught or captured.

«ماهی تمام روز گرفته نشد.»

The fish remained uncaught all day.

«دزد بدون اینکه دستگیر شود فرار کرد.»

The thief ran away uncaught.

تفاوت با واژه‌های مشابه
freeآزاد

رایج. یعنی گرفته یا محدود نشده، کاربرد گسترده‌تر دارد.

Common. Means not caught or restrained, broader use.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000