waggy

wag·gy/ˈwæɡi/
wagto move from side to side or up and down-ycharacterized by / tending to
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): waggiersuperlative (عالی): waggiest

صفت — پرجنبش

پرجنبشدم‌تکان‌دهنده

تمایل به تکان خوردن یا تکان داده شدن؛ با ویژگی تکان خوردن.

Tending to wag or be wagged; characterized by wagging.

«توله سگ دم بسیار پرجنبشی داشت که هیجانش را نشان می‌داد.»

The puppy had a very waggy tail, showing its excitement.

«او با انگشتی تکان‌دهنده به بچه‌ها هشدار داد.»

She gave a waggy finger to warn the children.

تفاوت با واژه‌های مشابه
friskyبازیگوش

روزمره. حیوانی، به ویژه جوان، را توصیف می‌کند که سرزنده، بازیگوش و پر انرژی است. یک 'توله سگ بازیگوش' ممکن است 'دم تکان‌دهنده' نیز داشته باشد، اما 'frisky' حالت کلی پر انرژی آن را توصیف می‌کند، نه فقط دم آن را.

Everyday. Describes an animal, especially a young one, that is lively, playful, and full of energy. A 'frisky puppy' might also have a 'waggy tail', but 'frisky' describes its overall energetic mood, not just its tail.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000