apply

ap·ply/əˈplaɪ/
ap-toward, toplyfold, bend, use
1verb (فعل)commonpast (گذشته): appliedpast participle (مفعولی): applied-ing (حال): applying3rd (سوم): applies

فعل — مالیدن

مالیدناعمال کردنزدن

چیزی مانند رنگ، کرم یا فشار را روی یک سطح قرار دادن یا مالیدن.

To put something such as paint, cream, or pressure onto a surface.

«کرم را به آرامی روی پوستت بمال.»

Apply the cream gently to your skin.

«او رنگ را روی بوم نقاشی زد.»

She applied paint to the canvas.

تفاوت با واژه‌های مشابه
spreadپخش کردن

روزمره. معنای مشابه ولی کلی‌تر؛ 'کرِم را روی نان پخش کردن' شاید بهتر باشد، 'اعمال کرم' رسمی‌تر یا دقیق‌تر است.

Everyday. Similar meaning but more general; 'spread cream on bread' works, 'apply cream' sounds more formal or specific.

متضادها
2verb (فعل)commonpast (گذشته): appliedpast participle (مفعولی): applied-ing (حال): applying3rd (سوم): applies

فعل — درخواست دادن

درخواست دادنمتقاضی شدناقدام کردن

درخواست رسمی دادن، معمولاً برای شغل، موقعیت یا پذیرش در جایی.

To make a formal request, often for a job, position, or admission.

«او برای مقام مدیر درخواست داد.»

She applied for the manager position.

«برای شرکت در دوره باید به صورت آنلاین درخواست بدهی.»

You need to apply online to join the course.

تفاوت با واژه‌های مشابه
requestدرخواست دادن

رسمی. وقتی برای چیزی رسمی درخواست می‌دهید جایگزین apply است ولی apply بر فرایند یا فرم تاکید دارد.

Formal. Can replace 'apply' when asking for something official, but 'apply' implies a process or form.

petitionدرخواست کتبی

رسمی/ادبی. بیشتر برای درخواست‌های رسمی یا قانونی است، کمتر جایگزین apply در زمینه شغل است.

Formal/literary. Used mainly for official or legal petitions, less common than 'apply' for jobs.

متضادها
3verb (فعل)commonpast (گذشته): appliedpast participle (مفعولی): applied-ing (حال): applying3rd (سوم): applies

فعل — به کار بردن

به کار بردناجرا کردنکاربرد داشتن

قانون، ایده یا مهارتی را به کار بردن یا اجرا کردن در عمل.

To put or spread something abstract such as a rule, idea, or skill into use or practice.

«باید این اصول را در کارت به کار ببری.»

You need to apply these principles in your work.

«او دانشش را برای حل مشکل به کار برد.»

He applied his knowledge to solve the problem.

تفاوت با واژه‌های مشابه
implementاجرایی کردن

رسمی/فنی. برای قوانین، برنامه‌ها یا سیاست‌ها است و کمتر درباره مهارت‌ها به کار می‌رود؛ در 'اعمال قانون' برابر است با implement.

Formal/technical. Often used for laws, plans, or policies, less for personal skills; 'apply a rule' or 'implement a rule' overlap.

useاستفاده کردن

روزمره. کلی‌تر از apply است؛ 'به کار بردن تکنیک' رسمی‌تر است نسبت به 'استفاده کردن از تکنیک'.

Everyday. More general than apply; 'apply a technique' is more formal than 'use a technique'.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000