brake

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/breɪk/
brakea device to stop or slow movement
1noun (اسم)commonplural (جمع): brakes

اسم — ترمز

ترمزمهارکننده

ابزاری که برای کند کردن یا توقف خودرو یا دستگاه به کار می‌رود.

A device used to slow down or stop a vehicle or machine.

«برای توقف خودرو ترمز را فشار بده.»

Press the brake to stop the car.

«ترمزهای دوچرخه نیاز به تعمیر دارند.»

The bike's brakes need repairing.

تفاوت با واژه‌های مشابه
stopperجلوگیر

غیررسمی. وقتی منظور چیزی است که حرکت را متوقف می‌کند جایگزین می‌شود، اما در مورد خودرو کاربرد ندارد.

Informal. Can replace 'brake' when meaning something that stops movement physically, but not for vehicle-specific contexts. Used more in general sense.

متضادها
2verb (فعل)commonpast (گذشته): brakedpast participle (مفعولی): braked-ing (حال): braking3rd (سوم): brakes

فعل — ترمز کردن

ترمز کردنآهسته کردن

کند کردن یا توقف خودرو با استفاده از ترمز.

To slow down or stop a vehicle by using the brake.

«او ناگهان ترمز کرد تا به سگ نرسد.»

She braked suddenly to avoid hitting the dog.

«هنگام رانندگی روی یخ آرام ترمز بگیرید.»

Brake gently when driving on ice.

متضادها
3verb (فعل)formalpast (گذشته): brakedpast participle (مفعولی): braked-ing (حال): braking3rd (سوم): brakes

فعل — کُند کردن

کُند کردنمهار کردن

کند یا متوقف کردن حرکت یا پیشرفت به طور کلی، نه فقط خودروها.

To slow or stop movement or progress generally, not only vehicles.

«سیاست‌های جدید ممکن است رشد اقتصادی را کند کنند.»

The new policies may brake economic growth.

«با شک پیشرفتت را متوقف نکن.»

Don’t brake your progress with doubt.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000