headlands

head·lands/ˈhɛdləndz/
headfront part of somethinglandearth / ground-splural marker
1noun (اسم)commonplural (جمع): headlands

اسم — دماغه ها

دماغه هاپوزه‌های زمین

چندین قطعه زمین باریک که از خط ساحلی به سمت دریا بیرون زده است.

Plural of headland: a narrow piece of land that projects from the coastline into the sea.

«دماغه ها منظره های نفس گیر اقیانوس را ارائه می‌دادند.»

The headlands offered breathtaking views of the ocean.

«ملوانان اغلب از دماغه ها به عنوان نشانگرهای ناوبری استفاده می‌کنند.»

Sailors often use headlands as navigational markers.

2noun (اسم)technicalplural (جمع): headlands

اسم — مرزهای مزرعه

مرزهای مزرعهپایاب مزرعه

نوارهای زمین شخم‌نخورده در انتهای یک مزرعه که برای برگرداندن گاوآهن استفاده می‌شود.

Plural of headland: a strip of unplowed land at the end of a field, used for turning a plow.

«کشاورز مرزهای مزرعه را برای دور زدن شخم‌نزده گذاشت.»

The farmer left the headlands unplowed for turning.

«او تراکتور خود را در امتداد مرزهای مزرعه راند.»

He drove his tractor along the headlands.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000