okay

o·kay/ˌoʊˈkeɪ/
1adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): nullsuperlative (عالی): null

صفت — خوب

خوبباشهقبول

رضایت‌بخش، قابل قبول یا در وضعیت خوب.

Satisfactory, acceptable, or in good condition.

«غذا خوب بود، عالی نبود.»

The food was okay, not great.

«خوبی؟ رنگ پریده به نظر می‌رسی.»

Are you okay? You look pale.

تفاوت با واژه‌های مشابه
fineخوب. رایج. بسیار مشابه، اغلب قابل جایگزینی، به خصوص هنگام پرسیدن در مورد حال و وضعیت. "من خوبم" یا "من اوکی هستم." 'Fine' می‌تواند گاهی اوقات به وضعیت کمی بهتر اشاره کند.
goodخوب. رایج. اصطلاح گسترده‌تر از 'okay'. 'Good' اغلب به کیفیت بالاتر یا وضعیت مثبت‌تر از 'okay' اشاره دارد که صرفاً رضایت‌بخش است. "این غذا خوب است" (خوشمزه) در مقابل "این غذا اوکی است" (قابل خوردن).
متضادها
2adverb (قید)commontype (نوع): manneradjective (صفت): okayposition (جایگاه): end

قید — به خوبی

به خوبیبدون مشکل

به شیوه‌ای رضایت‌بخش یا قابل قبول؛ خوب.

In a satisfactory or acceptable manner; all right.

«همه چیز در نهایت خوب از آب درآمد.»

Everything turned out okay in the end.

«او در امتحان خوب عمل کرد.»

He did okay on the test.

متضادها
3interjection (حرف ندا)common

حرف ندا — باشه

باشهقبولخیلی خب

برای بیان رضایت، موافقت یا پذیرش استفاده می‌شود.

Used to express assent, agreement, or acceptance.

«"بیا ساعت ۷ همدیگر را ببینیم." "باشه!"»

"Let's meet at 7." "Okay!"

«خیلی خب، متوجه منظور شما هستم.»

Okay, I understand what you mean.

تفاوت با واژه‌های مشابه
alrightباشه. رایج/غیررسمی. املای جایگزین 'all right' و معمولاً به عنوان حرف ندا استفاده می‌شود. "باشه، بریم!" قابل جایگزینی.
yesبله. رایج. 'Yes' یک تأیید مستقیم است، در حالی که 'okay' می‌تواند به معنای تسلیم یا موافقت کمتر مشتاقانه نیز باشد. "بله، انجامش می‌دهم" در مقابل "اوکی، انجامش می‌دهم."
متضادها
4verb (فعل)informalpast (گذشته): okayedpast participle (مفعولی): okayed-ing (حال): okaying3rd (سوم): okays

فعل — تأیید کردن

تأیید کردناجازه دادن

به چیزی اجازه یا تأیید دادن؛ مجوز دادن.

To give approval for something; to authorize.

«رئیس درخواست مرخصی من را تأیید کرد.»

The boss okayed my vacation request.

«آن‌ها به کسی نیاز دارند که طرح نهایی را تأیید کند.»

They need someone to okay the final design.

تفاوت با واژه‌های مشابه
approveتأیید کردن. رایج. رسمی‌تر و گسترده‌تر در این معنی استفاده می‌شود. "مدیر طرح را تأیید کرد." 'Okay' برای این معنی غیررسمی‌تر است.
authorizeمجوز دادن. رسمی. دلالت بر دادن قدرت یا اجازه رسمی دارد. "دولت پروژه را مجوز داد." 'Okay' بسیار کمتر رسمی است.
متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000