scrambled

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

scram·bled/ˈskræm.bəld/
scrambleto mix or move quickly-edpast tense marker
adjective (صفت)common

صفت — هم زده

هم زدهسریعی

به سرعت یا به طور نامنظم مخلوط شده یا حرکت کرده، مخصوصاً تخم‌مرغی که زرده و سفیده آن مخلوط شده است

Mixed or moved hurriedly or in disorder, especially eggs cooked by mixing yolks and whites

«من برای صبحانه تخم‌مرغ هم‌زده خوردم.»

“I had scrambled eggs for breakfast.”

«اسناد در یک دسته به‌هم‌ریخته بودند.»

“The documents were in a scrambled pile.”

تفاوت با واژه‌های مشابه
mixed— مخلوط

رایج، کلی برای چیزهای ترکیب شده؛ در برخی زمینه‌ها قابل جایگزین است.

Common, general for combined things; interchangeable in some contexts.

hasty— عجولانه

رایج، تمرکز بر سرعت یا بی‌نظمی دارد؛ تا حدی قابل جایگزین است.

Common, emphasizes speed or disorder rather than mixture; partially interchangeable.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000