در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
(در مورد صدا) دارای کیفیت قابل شنیدن عبور نفس از تارهای صوتی، که اغلب نشاندهنده لحنی آرام یا تحریکآمیز است.
(Of a voice or sound) having an audible quality of breath passing through the vocal cords, often indicating a soft or suggestive tone.
«صدای نفسدار او به فضای عاشقانه افزود.»
“Her breathy voice added to the romantic atmosphere.”
«نتهای نفسدار خواننده صدایی منحصر به فرد ایجاد کرد.»
“The singer's breathy notes created a unique sound.”
رایج. صدایی که خشن، گرفته و اغلب عمیقتر به نظر میرسد. میتواند شبیه 'breathy' باشد اگر گرفتگی از عبور هوا باشد، اما 'husky' اغلب به معنای لحنی گرفتهتر یا بمتر است. 'او صدای گرفتهای داشت' درست است، 'او صدای پرنفس و آهستهای داشت' اگر سبک و هوایی باشد درست است.
Common. A voice that is rough, hoarse, and often sounds deeper. Can be similar to 'breathy' if the hoarseness comes from air passing, but 'husky' often implies a more strained or low tone. 'She had a husky voice' works, 'She had a breathy voice' works if it's light and airy.
رایج. به صدایی اشاره دارد که بسیار آرام است، مانند نجوا. در حالی که 'breathy' به معنای عبور هوا است، 'whispery' تقریباً منحصراً به معنای بسیار آرام و نامفهوم بودن است. 'او با لحنی نجوایی صحبت کرد' درست است، 'او با لحنی پرنفس صحبت کرد' میتواند آرام باشد اما لزوماً نجوا نیست.
Common. Refers to a voice that is very soft, like a whisper. While 'breathy' implies air, 'whispery' is almost exclusively about being very quiet and indistinct. 'She spoke in a whispery tone' works, 'She spoke in a breathy tone' can be soft but not necessarily a whisper.