clem

/klɛm/
verb (فعل)informalpast (گذشته): clemmedpast participle (مفعولی): clemmed-ing (حال): clemming3rd (سوم): clems

فعل — گرسنگی کشیدن

گرسنگی کشیدن

(عامیانه بریتانیایی) گرسنه بودن یا گرسنگی کشیدن

(British informal) To go hungry or starve

«دیشب گرسنه بودم و نتوانستم بخوابم.»

I was clem last night and couldn’t sleep.

«در طول سفر یک روز گرسنگی کشیدیم.»

We had to clem for a day during the trip.

تفاوت با واژه‌های مشابه
starveگرسنگی کشیدن

رایج. رسمی و غیررسمی. معنی مشابه.

Common. Formal and informal. Similar meaning.

fastروزه گرفتن

رسمی. عمدی‌تر از 'clem' است.

Formal. More intentional than 'clem'.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000