station

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

sta·tion/ˈsteɪʃən/
stat-to stand-ionnoun suffix indicating action or condition
1noun (اسم)commonplural (جمع): stations

اسم — ایستگاه

ایستگاهایستگاه قطارترمینال

مکانی که وسایل نقلیه برای سوار یا پیاده کردن مسافر یا بار توقف می‌کنند.

A place where vehicles stop to pick up or drop off passengers or goods.

«ما یک ساعت در ایستگاه اتوبوس منتظر ماندیم.»

We waited at the bus station for an hour.

«ایستگاه قطار نزدیک مرکز شهر است.»

The train station is close to the city center.

تفاوت با واژه‌های مشابه
stopایستگاه

روزمره. برای ایستگاه‌های اتوبوس یا تراموا قابل جایگزینی است اما رسمی نیست و برای ایستگاه‌های بزرگ قطار کمتر استفاده می‌شود.

Everyday. Can replace 'station' when referring to bus or tram stops but less formal and less used for large facilities like railway stations.

terminalترمینال

رسمی. برای ایستگاه‌های بزرگ، به‌ویژه فرودگاه یا ترمینال اتوبوس استفاده می‌شود. با ایستگاه‌های کوچک یا عمومی قابل تعویض نیست.

Formal. Used for large stations, especially airports or bus terminals. Not interchangeable with smaller or general stations.

متضادها
2noun (اسم)commonplural (جمع): stations

اسم — کلانتری

کلانتریایستگاه آتش‌نشانیپلیس

جایی که یک خدمت یا عملیات مانند پلیس یا آتش‌نشانی در آن مستقر است.

A place where a service or operation is based, such as a police or fire building.

«کلانتری درست آن طرف کوچه است.»

The police station is just around the corner.

«آتش‌نشان‌ها پس از مأموریت به ایستگاه خود بازگشتند.»

Firefighters returned to their station after the call.

تفاوت با واژه‌های مشابه
headquartersمرکز فرماندهی

رسمی. نشان‌دهنده دفتر اصلی است و همیشه ایستگاه خدمات عمومی نیست؛ همیشه نمی‌توان جایگزین کرد.

Formal. Indicates main office, may not be a public service point. Not always interchangeable with station.

3noun (اسم)commonplural (جمع): stations

اسم — ایستگاه رادیویی

ایستگاه رادیوییایستگاه تلویزیونی

مکانی برای پخش سیگنال‌های رادیویی یا تلویزیونی.

A facility for broadcasting radio or television signals.

«او در یک ایستگاه رادیویی محلی کار می‌کند.»

She works at a local radio station.

«ایستگاه تلویزیون روزانه اخبار پخش می‌کند.»

The TV station broadcasts news daily.

تفاوت با واژه‌های مشابه
channelکانال

روزمره. معمولا به برنامه رادیو یا تلویزیونی اشاره دارد و کمتر رسمی است.

Everyday. Generally refers to TV or radio programs, less formal and can mean a program rather than the physical station.

4verb (فعل)commonpast (گذشته): stationedpast participle (مفعولی): stationed-ing (حال): stationing3rd (سوم): stations

فعل — مستقر کردن

مستقر کردنانتقال دادنتعیین محل دادن

منتقل کردن کسی یا چیزی به مکانی مشخص برای انجام کاری.

To assign someone or something to a specific place for a purpose.

«آن‌ها نگهبانان را در هر ورودی مستقر کردند.»

They stationed guards at every entrance.

«ارتش در امتداد مرز مستقر بود.»

The army was stationed along the border.

تفاوت با واژه‌های مشابه
deployمستقر کردن

رسمی. مخصوصا در زمینه‌های نظامی یا فنی استفاده می‌شود و برای قرار دادن افراد یا تجهیزات قابل جایگزینی است.

Formal. Used especially in military or technical contexts. Interchangeable when referring to positioning personnel or equipment.

assignاختصاص دادن

رسمی/متداول. معنای وسیع‌تر دارد و همیشه به قرار دادن فیزیکی اشاره ندارد.

Formal/common. Broader meaning; may not imply physical placement. Sometimes interchangeable in organizational contexts.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000